عماد الدين حسن بن علي الطبري

216

كامل بهائى ( فارسي )

گفت آيا در ميان شما كسى باشد كه پيغمبر در خانهء او را به مسجد گشاده باشد وقتى كه درهاى خانه‌هاى مهاجرين و انصار همه مسدود شد تا به حدى كه دو عم رسول حمزه و عباس نزديك وى رفتند و گفتند يا رسول اللّه درهاى خانهاى ما را بستى و در خانهء على را گشادى پس پيغمبر گفت نه من گشودم در خانهء على را و نبستم در خانهء شما را بلكه خداى فتح باب او كرده و سد ابواب شما غير من ؟ گفتند خدايا نه . گفت آيا در ميان شما كسى باشد كه خداى تعالى تمام كرده باشد نور او را وقتى كه آيهء « و آت ذ القربى حقه » نازل شد ؟ گفتند خدايا نه . گفت آيا در ميان شما كسى باشد كه مناجات كرده باشد با رسول خداى شانزده بار غير من در وقت نزول آيهء : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ . الآية ( مجادله 13 ) گفتند خدايا نه . گفت آيا در ميان شما كسى باشد كه متولى چشم پوشيدن رسول خداى باشد غير من ؟ گفتند نه . گفت آيا در ميان شما كسى باشد كه تعهد رسول خداى كرده باشد تا وقتى كه در قبر نهاده باشند ؟ گفتند خدايا نه . الجواب ، على و طلحه و زبير ، . و عبد الرحمن بن عوف و سعد ابى وقاص و عثمان مولى اليهم بودند كه عمر وصيت كرد بديشان كه اين طايفه لايق خلافت‌اند يكى از ايشان اختيار كنيد و اختيار باطل . جواب آخر ، چون ابو بكر در مرض خود احساس مرگ كرد كرد وصيت نمود و عمر را خليفه ساخت و بر وى بيعت كرد . عمر نيز خليفهء خليفه بود چرا امامت را با شورى انداخت و مخالفت ابو بكر كرد و هم مخالفت رسول « لان رسول اللّه مضى و لم يستخلف ، و ابو بكر مضى و استخلف ؛ و عمر مضى و ولى امره فى الشورى » بنابر آنكه رسول درگذشت و خليفه نصب نكرد و ابو بكر درگذشت و خليفه گذاشت و عمر درگذشت و كار را به شورى بازگذاشت پس مخالفت او با رسول و با خليفهء اول دلالت بطلان كار اوست . جواب آخر ، به مذهب سنيان در ميزان به دو كرت بر رسول و عالميان راجح آمد و به مذهب ايشان عالم‌ترين عالميان بود ناچار او بر احوال هر يكى عالم‌تر بوده باشد از ديگران چرا خليفه خود اختيار نكرد و با شورى انداخت . جواب آخر ، در خلافت افضليت شرط است و به قول عمر بايد كه اين شش تن